تبليغاتX
بعد از تو ...
 

 

اشک هایم را ببین سرد است و بی جان نازنین  
 باختم خود را به چشمان تو  آسان نازنین
 
باز جریان تمام لحظه هایم با تو است
تا ته این کوچه گردی های حیران نازنین
 
کاش بودی تا ببینی در هجوم بی کسی
باز می خوانم تو را با چشم گریان نازنین
   
بی تو بودن مرگ من در وحشت تاریکی است
همچو برگی در میان خشم طوفان نازنین
 
پشت حسرت های سوزان دلی پر تاب و تب
کلبه ای اینجاست دور افتاده ، ویران نازنین
 
با دو دست شوق ، قلبم کاش میشد می نوشت
پشت پلکت قصه ای از عشق پنهان نازنین
 
ساده و بی پرده گفتم پر ز احساس وجود
دوستت دارم  ، نمی گردم پشیمان نازنین
 
با تو لبریز از غزل هایی همه پر رمز و راز
بی تو اما واژه هایم رو به پایان نازنین
 
حرف بسیاران برایم هیچ اما خود بگو
چیست من را پآکی این عشق تاوان نازنین ؟
 
دست بی منت بکش بر بال تنهایی من
می تپد قلبش ولی زخمی و بی جان نازنین
 
گرچه در فکرت اسیرم ، عاشقانه می رهم
خود شکستی بر دل من قفل زندان نازنین
 
کاش با نور تو مهتابی ترین مستی من
آسمان تیرگی می شد درخشان نازنین
 
کاش می گفتی کنون با من که هستم پیش تو
ختم می کردی تو این شعر پریشان نازنین

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:52 توسط نازنین |


امشب با خودم عهد کردم اگر بیاید تمام هفته را به تماشای چشمانش بنشینم

امشب با خودم عهد کردم اگر بیاید تمام دفترهای سیاه را که در نبود او نوشته ام پاره پاره کنم

امشب با خودم عهد کردم اگر بیاید راهش را با اشک چشمان غمزده ام بشویم

امشب با خودم عهد کردم اگر بیاید تمام نمازهایم را بخوانم

امشب با خودم عهد کردم اگر بیاید هزار هزار صلوات بفرستم

امشب با خودم عهد کردم اگر بیاید جانم را فدایش کنم

امشب با خودم هزاران هزار عهد بستم

امشب هزار نذر کردم

امشب قسم خوردم

به دو چشمانش قسم اگر بیاید این دفعه دیگر عهد نمیشکنم

به تار مویش قسم نماز میخوانم

خدایا به خودت قسم کمکم کن...........

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19:41 توسط نازنین |


تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه با غرور خود مدارا میکنم هر شب

تمام سایه را میکشم در روزن مهتاب

حضورم را ز چشم خلق حاشا میکنم هر شب

دلم فریاد میخواهد ولی در گوشه ای تنها

چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب

کجادنبال مفهومی برای عشق میگردی؟

من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب

 

 پی نوشت۱:هر چی بیشتر میگذاره بیشتر به آهنگ پرمحتوای تابستون کوتاهه زد بازی پی میبرم.

پی نوشت۲:بگن کل تابستونو برو مدرسه این مهر مزخرف و نرو

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 2:29 توسط نازنین |


 

چرا نمیکشد مرا خدای چشمهای تو

میان آب و آتشم برای چشمهای تو

قسم به ساحت غزل،دقیقه ای هزار بار

دلم عجیب می کند هوای چشمهای تو

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آینه

شبانه حرف می زنم به جای چشمهای تو

از آن شبی که دیدمت،همان یکی دو قرن پیش

نشسته ام کنار دل ،به پای چشمهای تو

سکوت گاه گاه تو ،مرا شکنجه می دهد

خدا کند که بشنوم صدای چشمهای تو

اگر که شرم میکنم بگویمت که شاعرم

ولی تمام این غزل فدای چشمهای تو

 

این یکی هم برای تو چشم عسلی که خودت هم عسلی...........

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:52 توسط نازنین |


این بار برای تو می نویسم ، برای تو که بهترینم هستی

از همان درد دل های همیشگی ، از همان لحظات شاد و شیرین دیدار

باز یاد تو هم برایم شادی داشت و هم کمی ...

من ،پاییز،برگها وحتی آن کودک زیبا رو برای دیدنت تاب ندارند

دیروز خاطرات سبز و زیبایت را داشتم مرور می کردم

باز چقدر دوری تو برایم سخت شد

باز چشمانم پر از اشک و یاد تو همچنان در دلم ناپیدا

قلبم با توست و حتی عقلم هم برای دیدنت لحظه شماری می کند

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:51 توسط نازنین |


اگر دفترچه خاطرات قلبم را ورق بزنی در اولین صفحه آن خواهی دید که نام زیبای تو حک شده

 

     نمیدانم در کدامین طلوع عشقت در باغچه قلبم جوانه زد

 

   نمیدانم در کدامین شب ستاره عشقت در قلبم شروع به درخشیدن کرد

 

     نمیدانم چندین بار اشکهایم در فراق روی زیبایت چشمانم را بدرود گفتند

 

    نمیدانم چنرین بار تصویر زیبایت در ذهن خسته ام به تصویر کشیده شد

 

    با اینکه خیلی چیزها را نمیدانم ولی خوب میدانم که:

 

 

                        

                                 چه بینهایت دوستت دارم

 

 

خسته ام از انتظار

يه دنيا دلم گرفته

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:8 توسط نازنین |


 

نمي دونم چطور بگم همه وجود من توئي

 

حتي تو خواب تو بيداري تو لحظه لحظه هام توئي

 

 کاشکي ميشد فقط يه بار تو رو تو آغوش بگيرم

 

بهت بگم دوستت دارم تا اون روزي که بميرم

 

فقط بدون دوست ندارم تو اون چشات غم ببينم

 

اون روز اگه بياد منم تو قلبم ماتم ميگيرم

 

نمي دونم چي بنويسم تا وصف خوبيهات باشه

 

خيلي کمه واژه اي که لايق وصف تو باشه

 

بيشتر از اين نمينويسم ولي از اون ته دلم

 

داد ميزنم باز هم ميگم فداي تو دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:6 توسط نازنین |


 

 

من و دل در شب هجرش همه شب بیداریم

 

   

                                                   دل پی شکوه او من پی دلداری دل

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 11:54 توسط نازنین |


 

بازم عطر ماه رمضونو حس میکنم و صدای بال فرشته ها رو...........

 

بازم صدای الله اکبر اذان تو گوشم میپیچه ........

 

انگار خدا داره صدام میزنه..............

 

بازم یه ماه مهمون خداییم............

 

پارسال این موقع برای خودم التماس دعا داشتم اما امسال...........

 

خدا جواب منو داد و منو دست خالی برنگردوند.........

 

امسال برای تمام عزیزانم التماس دعا دارم و مطمئنم که هیچکس دست خالی برنمیگرده......

 

التماس دعا..........

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:3 توسط نازنین |


 

 

 

 

مشترک گرامي

 

دسترسي به اين پست امکان پذير نمي باشد
 

در صورتي که اين پست به اشتباه فيلتر شده است با نظرات وبلاگ

 

 nazanin0098.blogfa.com

 

با درج نام دامنه مورد نظر در موضوع نامه و ارايه توضيحات لازم

 

مکاتبه فرماييد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:26 توسط نازنین |